تبليغاتX
مشق مرگ


نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:28 توسط فایزاحمدی
ای فرستاده خدا!

مرگ دخترگرامی ات عنان شکیبایی ازکفم گسلانده وتوان خویشتنداریم نمانده...

کارهمیشگی ام اندوه است وتیمارخواری وشبهایم شب زنده داری تا آنکه خداخانه ای

 راکه تو درآن بسرمی بری برایم گزیندواین غم که دردل دارم فرونشیند... 

امیدوارم بدانچه خداشکیبایان راوعده داده...            (خطبه۲۰۲-ترجمه دکترشهیدی)                          



نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 12:27 توسط فایزاحمدی
جزیی نه کاسب است ونه مکتسب.جزیی رانمی توان درقالب مفاهیم شناساندونمی توان به مددآن مفهومی راشناخت.این قاعده مستمسک منطق دانان برای بیرون کردن جزییات ازباشگاه وتالارمعرفت بوده است.امااگربه جزیی به مثابه امری کلی نگریسته شودوضعیت دیگرگونه می شود.این کاردست کم دردوسطح می تواندصورت گیرد:۱.امرجزیی خاص که درزمانی مشخص ومکانی معین رخ داده است به امور زمانها ومکانهای مشابه تعمیم داده شود.۲.امرجزیی به عنوان یک سمبل ونماد درنظرگرفته شود وروابط بین امورجزیی به روابط یانسبتهای مشابه عمومیت یابدهمانگونه که مولانا پس ازبیان یک وضعیت دراماتیک خاص به رمزگشایی از عناصرمطرح شده درداستانش می پردازدوبرنردبان این اموربه تشریح نسبتهای مطلوبش گذرمی کند.البته لازمه این گذاراین است که متن چندلایه وواجدقابلیت تفسیردرسطوح گوناگون باشد. دراین متن تلاش خواهم کرد قابلیت فیلم"جدایی نادرازسیمین"رادراین موردباپیشنهادیک تحلیل نمادین وسمبولیک ازاین اثر بسنجم. 

فیلمهای اصغر فرهادی اساساداستان گو هستندونه فرمال.وفرهادی این داستانگویی را هم بامهارت تمام نمایش می دهد.او داستان فیلمهایش راروان وبدون لکنت وباتعلیق های هیجان انگیز روایت می کند آن هم بدون اینکه داستان راخلوت کند(مثلامانندروبان قرمزحاتمی کیا).دوربین منصف او تصاویری را می آفریندکه به شدت واقع نماهستند.

در"جدایی نادرازسیمین"فرهادی با طرح یک موقعیت پیچیده قضاوتهای معمول اخلاقی رابه چالش می کشد.تلاش اوبراین است که نشان دهد  مشروعیت ارزشگذاری معیارهای انتزاعی اخلاقی دروضعیتهای پیچیده انضمامی  باتردیدروبرومی شود.طبعابیشترین نقدهادرمورداین اثربایدمعطوف به کامیابی یاناکامی فرهادی دراین پروژه وناظربه مساله قضاوت اخلاقی وبحران اخلاقی باشدامادراینجاتلاش من براین است که امکان تحلیلی دیگروازمنظری نمادین را به بوته آزمایش بگذارم:

 فیلم با یک درخواست جدایی آغازمی شود.درخواست جدایی سیمین ازنادر.سیمین می خواهدازخانه مشترکش بانادرخارج شود.چه چیزی آنهاراازهم دورکرده است؟اولاوبالذات اختلاف نظردرموردآینده ترمه وثانیاوبالعرض پدر.پدری که نادردل نگران اوست ومی خواهد ازاومراقبت کند.نادرنمی خواهد پدرراترک کند.پدرنمادسنتهایی است که گذشتگان برای نادرهاوسیمین هابه جاگذاشته اند.نادر باسیمین درنیازوضعیت موجودبه اصلاح موافقت کلی دارداما وضعیت موجودراآن چنان نامطلوب نمی داندکه به کلی آن راترک گوید.نادرراه حل رادرافزایش آگاهیها وآموزش نسل جدیدبرای گرفتن حقشان می داندنه ناامیدی ازوضعیت موجودوکنارگذاشتن آن.

اوحتی بامیل خودتمشیت امورخانه(سرزمین)رابه مذهبی هاواگذارمی کندوامیدواراست که آنهاخانه اش رابه خوبی اداره کنندامامشکلاتی پدیدمی آید.راضیه دررفع ورجوع امورودرچم وخم تدبیروسیاست ورزی به مسایلی تازه  برمی خوردکه اورابه طرح پرسشهایی نومی کشاند.اماحل چالشهای شرعی پایان کارنیست.اوبراساس مصلحت سنجیهایی سنتهای سرزمین(پدر)رامحدودمی کند وبه شکلی بیشترناخواسته والبته قابل پیش بینی به سنتها آسیب می رساندتاجایی که کم مانده است ازبین بروند.دراین میان نیز براساس حدس وگمان به دزدی ارخانه متهم می شود.نادرکه گروهی ازطبقه متوسط تحصیلکرده وفعال جامعه رانمایندگی می کند به دفاع ازسنتهای سرزمین برمی خیزد.اوراضیه رامتهم می کندبه دزدی(فسادمالی)ومدیریت نادرست .اودرکشاکش باراضیه حملاتی رامتوجه اومیکند.راضیه معتقداست نادربچه اش راازبین برده است.ظاهرقضیه اینگونه است اماواقعیت این است که راضیه خود باسهل انگاری آینده رادرمحاق برده است.سیمین وحجت نیزبه دوسوی این تقابل می پیوندند.سیمین درکنارنادرقرارمی گیرد.اونیزبه پدر دلبسته است یک دلبستگی متقابل.امابیشتربه نسل جدیدواقتضایات دوران جدید توجه دارد.اوبااین که باکمک گرفتن ازدیگران وجلب افکارعمومی ازبحرانی شدن وضعیت نادرمی کاهد اماهمچنان دربیشتراوقات منفعل است.ازسوی دیگرحجت می کوشدکه به دفاع ازراضیه بپردازد.او زحمت کشیده است اماقدرندیده است.اوبه واسطه حضوردرجبهه دیگری فرصت تحصیل وآموختن آداب سخنوری وهدایت افکاردیگران رانداشته است.این مساله باعث شده است که ازنگاه بالابه پایین نادرآزارببیند.اودردفاع ازراضیه ازمرزهای اخلاق می گذردتهدیدمی کنددعوامی کند...هدفش این روشهاراتوجیه می کند.چیزی که راضیه راازاومتفاوت می کند.حجت به برنده شدن دراین تقابل نیازدارد.اوبایداین توانایی رابدست آوردکه وعده هایش راعملی کند آرمانهایی که آنهارافریادزده است. قضیه مطابق میل اوپیش نمی رود حتی وقتی اوحاضراست  آخرین مرز های شریعت رازیرپابگذارد.بازوال ناگزیرسنت ها گسست جدی ترمی شود.آخرین گام راترمه بایدبردارد.اوکه تاکنون شاهداین کشمکش بوده است وهرازگاهی ازیکی ازطرفین حمایت کرده است علیرغم میلش باید دست به انتخاب این یا آن بزند. 



نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 12:4 توسط سیدعلی تقوی نسب
رنه دكارت بزرگترين سيبل تيراندازي دوران مدرن است.پاسكال،نيچه،هايدگر،آدورنو،فوكو،دريدا،رايل ،ويتگنشتاين و...تنها يخشي از فلاسفه اي هستند كه شروع كارشان با لگدي به دكارت آغاز شده است.البته مخالفت آن ها با دكارت نه از يك جهت است و نه به اندازه هم موجه. . "نقد تفكر فلسفي غرب"ژيلسون را بخوانيد تا ببينيد نفرت (دقيقا نفرت)از دكارت چگونه از هر كلمه ژيلسون ميبارد.چون (به زعم ژیلسون)تمام فلسفه مدرن با او شروع ميشود واو همدست شيطان بزرگترين عامل الحاد در عصر جديد است.

دكارت البته فيلسوف خوشبختي است .چه آرمانش (شهود و استنتاج)امروزه بيش از همه وقت محقق شده.فلاسفه اي توانسته اند تمام بدبختي هاي بشر،جنگ ها،بمب اتم،از بين رفتن دين واخلاق و معنويت،حمله آمريكا به عراق و.......را از cogito او استنتاج کنند.هم او بود که در اتاق عملیات مدرنیته ـو احتمالا همراه با سران فراماسونری جهان ـنقشه کشیدند تا جای خداوند را در عالم بگیرند.

شاید یگویید تصویر تو از نحوه مخالفت منتقدان دکارت هجو آمیز و جدلی است.اما گاه اغراق تنها راه توجه دادن به واقعیت است.

دفاع از دکارت آن هم در این شرایط ؟آری این قصد من در نوشته پیش رو است . نشان دادن اینکه تا چه حد بخشی از حمله به دکارت ناشی از عوامل غیر معرفتی واز سر عقده گشایی است.

نخستین عامل  درک مغشوش ما از مدرنیته است"دکارت پدر فلسفه جدید است(که البته من این عنوان مبتذل را نمیفهمم.این هم یکی دیگر از یادگاری های هگل برای ماست.آیا وقت ان نرسیده تاریخ فلسفه را غیر هگلی بخوانیم؟).او با بنا نهادن سوبژکتیویسم (بدن بعضی ها از شنیدن این واژه کهیر میزند.امیدوارم تحمل کنند)مدرنیته را بنا نهاد.مدرنیته بد است پس مرگ بر دکارت"

ازدید این راویان ،مدنیته با دکارت شروع شد.کانت آن را بسط داد و هگل هم آن را به اوج منطقی خویش رسانید.(والبته با نیچه و هایدگر هم پایان یافت و میدانید که ما در عصر پست مدرن (!!!!!!)زندگی میکنیم.!!!)

در کشور ما البته راه میانبری هست.چون ابن سینا صد ها سال قبل پنبه cogito دکارتی را در شفا  زده وثابت کرده که استدلال از آثار نفس به خود آن مصادره است.و مدر نیته ای که اساسش همچنین امر مهملی است معلوم است که تا ثریا کج میرود.استراتژی دیگر خلاصه تر است "دکارت اصالت ماهیتی است.اصالت ماهیت باطل است پس باز هم مرگ بر دکارت.به همین راحتی، به همین خوشمزگی مدرنیته را نفی کردیم.....(البته برای من بسیار جالب است که بزرگان فلسفه اسلامی که حتی اصالت وجودی یا ماهیتی دانستن ابن سینا و شیخ اشراق را غلط میدانند چطور با این ورد طلسم مدرنیته را باطل میکنند)

پس چشم فتنه مدرنیته همین دکارت است که ما در اوردیم............

من این تصویر از مدرنیته را بسیار گمراه کننده میدانم.مدرنیته مجموعه ای از جریان ها و حرکت های (گاه پراکنده و حتی متناقض)اجتماعی ،اقتصادی ،سیاسی ،فلسفی(آری من سهم فلسفه را انکار نمیکنم)،آموزشی،نظامی و........ است . میگویند بدون دکارت و کانت و هگل نمیشود مدرنیته را فهمید...من هم میگویم بدون "طاعون قرن چهارده،هنر و ادبیات دوران رنساس،فروپاشیدن فئودالیته،گسترش بورژوازی،حرص وآز تاجران و بازرگانان،کشف آمریکا،فروپاشیدن امپراتوری مقدس رم و...... هم نمیشود مدرنیته را فهمید(البته طبیعی است که من سهم این عوامل را به یک اندازه نمیدانم ولی فعلا در مقام بیان این مطلب نیستم).مدرنیته در ذهن هگل اتفاق نیفتاد(و احتمالا هایدگر)

خلاصه کنم.تا کنون ۲ علت ضدیت ایدئولوژیک با دکارت را برشمردم۱-مدرنیته ستیزی۲-درک کاریکاتوری از تجربه مدرنیته......

اگر خداوند توفیق دهد این نوشته بخش های دیگری هم خواهد داشت.....

 

 



نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 10:41 توسط فایزاحمدی
امروز(۳۱مارس) زادروز دکارت است.فیلسوف وریاضیدانی که در۵۴سالگی براثرسحرخیزی مرد! درزمانیکه برای دلبری از جماعت نسوان به علت نبودن کافی شاپ دردربارملکه کریستینا اتراق کرده بود.بااین اتفاق برگ زرین دیگری به کتاب خدمات زنها به فلسفه افزوده شد.

بسیاری ازویژگیهای یک نابغه دردکارت جمع شده بود:

-تالنگ ظهرمی خوابید.

-آرا گذشتگان رابا دقت نمی خواند.

-اعتماد به نفسی مثالزدنی داشت(اورویاهایش !!درشب دهم نوامبر۱۶۱۹راچنین تعبیرکردکه"روح حقیقت اورابرگزیده وازاوخواسته تا همه دانشهارابه صورت علم واحدی درآورد".)

-حرفهای عجیب وغریبی می زد(عقل به یکسان بین آدمیان تقسیم شده است.)

-کارهای شگفت انگیزومحیرالعقولی انجام می داد(اوبی آنکه ازدواج کند پدرشد.)

-بصیرتهایی هم داشت که چون کرمهای شبتابی درزندگی اش نورافشانی می کنند(اوهندسه تحلیلی رابنانهادو...)

مهمترین ماترک ومیراث دکارت -البته نه برای دخترش بلکه برای ما-کوژیتواست:

cogito ergo sum=می اندیشم پس هستم.

سخنی که بسیارمحل تامل ونقدواقع شده است . بیشتراین نقدهابرگذارنامدلل ازاندیشیدن به هستی اندیشنده متمرکز بوده اندوازاین سخن دکارت خوانش استنتاجی داشته اندباوجود آنکه دکارت مدعی شهودکوژیتو وتلقی آن به مثابه نقطه تلاقی اپیستمولوژی واونتولوژی است.

فارغ از این بحث ها عبارات زیادی برالگوی این گزاره دکارت ساخته وپرداخته شده اند که یکی ازآنها درتوصیف بعضی ازجوامع سخت گویاست:

cogitat ergo sumus=اومی اندیشدپس ماهستیم.



نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 18:32 توسط سیدعلی تقوی نسب

بسم ا...

نفر اول:امروز صبح که از خواب بیدار شدم به فکرم رسید یه وبلاگ بزنیم؟

نفر دوم:آره!من هم موافقم

 

واین شروع وبلاگ ما بود....خواب نما شدن....

پس مطابق با این شروع انتظار زیادی هم از این ویلاگ نداشته باشید.هر از چندی (که چه بسا کوتاه هم نباشد)یادداشتی و مطلبی.که البته منحصر در هیچ موضوع خاصی نخواهد بود.از ادبیات و فلسفه گرفته تا موسیقی و فیلم.وبدیهی است که مسوولیت هر نوشته با نویسنده آن است.

آدرس وبلاگ -اما-وصف حال ما نيست.اخبار نيست. انشا است و بيانگر آرزويي.لقبي كه بر سقراط مي نهند.ونشانگر سوال مشترك ما:زندگي خوب چيست....

ومشق مرگ دريافت مشترك ما است  از فلسفه.به اقتفاي افلاطون....

وفتي خواستم وبلاگ راشروع كنم به غزليات شمس تفالي زدم و آمد

آه از ان رخسار برق انداز خوش مه پاره اي /صاعقه است ازبرق او در جان هر بيچاره اي

شمس تبريزي تناقض چيست در احوال دل/گه مقيم عشق باشد گه زعشق آواره اي

اين غزل را از لحاظ تاريخي نخستين شعر ديوان كبير ميدانند.......

راستي سال نو همگي مبارك....