رنه دكارت بزرگترين سيبل تيراندازي دوران مدرن است.پاسكال،نيچه،هايدگر،آدورنو،فوكو،دريدا،رايل ،ويتگنشتاين و...تنها يخشي از فلاسفه اي هستند كه شروع كارشان با لگدي به دكارت آغاز شده است.البته مخالفت آن ها با دكارت نه از يك جهت است و نه به اندازه هم موجه. . "نقد تفكر فلسفي غرب"ژيلسون را بخوانيد تا ببينيد نفرت (دقيقا نفرت)از دكارت چگونه از هر كلمه ژيلسون ميبارد.چون (به زعم ژیلسون)تمام فلسفه مدرن با او شروع ميشود واو همدست شيطان بزرگترين عامل الحاد در عصر جديد است.
دكارت البته فيلسوف خوشبختي است .چه آرمانش (شهود و استنتاج)امروزه بيش از همه وقت محقق شده.فلاسفه اي توانسته اند تمام بدبختي هاي بشر،جنگ ها،بمب اتم،از بين رفتن دين واخلاق و معنويت،حمله آمريكا به عراق و.......را از cogito او استنتاج کنند.هم او بود که در اتاق عملیات مدرنیته ـو احتمالا همراه با سران فراماسونری جهان ـنقشه کشیدند تا جای خداوند را در عالم بگیرند.
شاید یگویید تصویر تو از نحوه مخالفت منتقدان دکارت هجو آمیز و جدلی است.اما گاه اغراق تنها راه توجه دادن به واقعیت است.
دفاع از دکارت آن هم در این شرایط ؟آری این قصد من در نوشته پیش رو است . نشان دادن اینکه تا چه حد بخشی از حمله به دکارت ناشی از عوامل غیر معرفتی واز سر عقده گشایی است.
نخستین عامل درک مغشوش ما از مدرنیته است"دکارت پدر فلسفه جدید است(که البته من این عنوان مبتذل را نمیفهمم.این هم یکی دیگر از یادگاری های هگل برای ماست.آیا وقت ان نرسیده تاریخ فلسفه را غیر هگلی بخوانیم؟).او با بنا نهادن سوبژکتیویسم (بدن بعضی ها از شنیدن این واژه کهیر میزند.امیدوارم تحمل کنند)مدرنیته را بنا نهاد.مدرنیته بد است پس مرگ بر دکارت"
ازدید این راویان ،مدنیته با دکارت شروع شد.کانت آن را بسط داد و هگل هم آن را به اوج منطقی خویش رسانید.(والبته با نیچه و هایدگر هم پایان یافت و میدانید که ما در عصر پست مدرن (!!!!!!)زندگی میکنیم.!!!)
در کشور ما البته راه میانبری هست.چون ابن سینا صد ها سال قبل پنبه cogito دکارتی را در شفا زده وثابت کرده که استدلال از آثار نفس به خود آن مصادره است.و مدر نیته ای که اساسش همچنین امر مهملی است معلوم است که تا ثریا کج میرود.استراتژی دیگر خلاصه تر است "دکارت اصالت ماهیتی است.اصالت ماهیت باطل است پس باز هم مرگ بر دکارت.به همین راحتی، به همین خوشمزگی مدرنیته را نفی کردیم.....(البته برای من بسیار جالب است که بزرگان فلسفه اسلامی که حتی اصالت وجودی یا ماهیتی دانستن ابن سینا و شیخ اشراق را غلط میدانند چطور با این ورد طلسم مدرنیته را باطل میکنند)
پس چشم فتنه مدرنیته همین دکارت است که ما در اوردیم............
من این تصویر از مدرنیته را بسیار گمراه کننده میدانم.مدرنیته مجموعه ای از جریان ها و حرکت های (گاه پراکنده و حتی متناقض)اجتماعی ،اقتصادی ،سیاسی ،فلسفی(آری من سهم فلسفه را انکار نمیکنم)،آموزشی،نظامی و........ است . میگویند بدون دکارت و کانت و هگل نمیشود مدرنیته را فهمید...من هم میگویم بدون "طاعون قرن چهارده،هنر و ادبیات دوران رنساس،فروپاشیدن فئودالیته،گسترش بورژوازی،حرص وآز تاجران و بازرگانان،کشف آمریکا،فروپاشیدن امپراتوری مقدس رم و...... هم نمیشود مدرنیته را فهمید(البته طبیعی است که من سهم این عوامل را به یک اندازه نمیدانم ولی فعلا در مقام بیان این مطلب نیستم).مدرنیته در ذهن هگل اتفاق نیفتاد(و احتمالا هایدگر)
خلاصه کنم.تا کنون ۲ علت ضدیت ایدئولوژیک با دکارت را برشمردم۱-مدرنیته ستیزی۲-درک کاریکاتوری از تجربه مدرنیته......
اگر خداوند توفیق دهد این نوشته بخش های دیگری هم خواهد داشت.....